|
من نمی دونم یعنی میدونم ولی فکر کنم همش فانتزی باشه چون بهشون نمی رسم یا اینکه میدونم غیر ممکن هستن مثلا آرزو میکنم ماهی قرمز بشم و توی یه حوض بزرگ پر از خورده های یخ بپرم آخه غمها توی سرما یخ می زنن و شادی همیشه با یه حس خن مییاد سراغ آدم چون من خیلی داغم میپرم توی حوض یخ آرزو میکنم زمان متوقف بشه تا من بتونم هر کاری دلم می خواد انجام بدم و کسی هم نفهمه که کارمنه(مثلا گشتن آدمای بد) آرزو میکنم با داوینچی هم صحبت بشم و استاد نقاشیم داوینچی باشه آرزو میکنم سنگ فرش پیاده روم از طلا بشه آرزو میکنم به عقب برگردمو و به جای سوزوندن شعرا و خاطراتم همه ی مجله های زرد رو بسوزونم آرزو میکنم چشمام رو ببندم و وقتی باز می کنم هر سازی که دستم میدن بدون وقفه شروع به نواختن اونا بکنم آرزو میکنم آینده به موقع بیاد آرزو میکنم زندگی های قبلی خودم رو در حالت عادی(هوشیاری کامل)به یاد بیارم آرزو می کنم مامانم زنده بشه آرزو میکنم بابام عاقل بشه آرزو میکنم همه خانوادم یه روز فقط یه روز کنار هم باشن آرزو میکنم خودم رو پیدا کنم و مثل قبل فقط سنا باشم آرزو میکنم تابلوی 1.30× 2 نیمه کارم تموم بشه آرزو میکنم وارد یه دانشگاه توپ بشم آرزو میکنم یه شرکت تبلیغاتی بزرگ بزنم آرزو میکنم جسارت پیدا کنم و از بقیه بپرسم مامانم چرا فوت شده آرزو میکنم ...برگرده ایران آرزو میکنم سفارش کارام بیشتر بشه آرزو میکنم همه چیز خوب بشه آرزو میکنم همه آدما به آرزو های خوبشون برسن آخه من یه سری آخه من یه سری آرزوی بد داشتم صلاح ندیدم اینجا بنویسم من از آرزو هام زیاد مطمئن نیستم دقیقا نمی دونم کدو ماکلاسیکن کدوما غفانتزی ولی خوب بنا به احساسی که داشتم جداشون کردم من هم از دوستای خوبم میراد٬افسانه٬شقایق٬ع.ر.ش٬ ناشناس ٬شاهرخ٬ بهار٬ دریا٬و دختر عموی گلم سودی و خودم دعوت می کنم که آرزو های کلاسیک و فانتزیشون رو همونجوری که آقا مهدی توضیح دادن بنویسن مرسی
|
About![]()
برای بودنم نیازی به فریاد زدن نیست
Home
|