تبليغاتX
جایی که پیاده رو تموم میشه

جایی که پیاده رو تموم میشه

هیچ کس منو تویه این پیاده رو تحویل نمیگیره.

 ای بابا

همه میگن عیده

بوی عید می یاد

وا الله به خدا از عید و بوی عید فقط خونه تکونی مهمون داری بوی انواع شوینده بوی غذا به من رسیده

سال ۱۳۸۶ سر سفره عید انقدر گفتم حول حالنا الا احسن الحال

این مقلب القلوب به حرف این بندش گوش نداد

امسال یعنی سال ۱۳۸۷ که عیدم ساعت ۹ تصمیم دارم روزم و خراب نکنم  بگیرم تا ۱۰بخوابم

بگذریم از این که خونه تکونی کردم اونم تنهایی ولی دیگه نه مهمون داری می کنم نه این که غذا درست می کنم چون پدر گرامی کل فامیل رو ۱ هفته مچل کردن حالا هم می گن بیاین بوشهر

ما که رفتنی شدیم

یه مدتی نمیشه وبلاگ رو آپ کنم البته می دونم خوشحال میشین ولی خوب .....

سال خوبی داشته باشین  یه سال پر از شادی و موفقیت

به همه فروردینی ها هم تبریک مخصوص میگم

عیدی ما هم فراموش نشه

 

+نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت20:33توسط sana | |

من نمی دونم

یعنی میدونم

ولی فکر کنم همش فانتزی باشه چون بهشون نمی رسم یا اینکه میدونم غیر ممکن هستن

مثلا

آرزو میکنم ماهی قرمز بشم و توی یه حوض بزرگ پر از خورده های یخ بپرم آخه غمها توی سرما یخ می زنن و شادی همیشه با یه حس خن مییاد سراغ آدم چون من خیلی داغم میپرم توی حوض یخ

آرزو میکنم زمان متوقف بشه تا من بتونم هر کاری دلم می خواد انجام بدم و کسی هم نفهمه که کارمنه(مثلا

گشتن آدمای بد)

آرزو میکنم با داوینچی هم صحبت بشم و استاد نقاشیم داوینچی باشه

آرزو میکنم سنگ فرش پیاده روم از طلا بشه

 آرزو میکنم به عقب برگردمو و به جای سوزوندن شعرا و خاطراتم همه ی مجله های زرد رو بسوزونم

آرزو  میکنم چشمام رو ببندم و وقتی باز می کنم هر سازی که دستم میدن بدون وقفه شروع به نواختن اونا بکنم

آرزو میکنم آینده به موقع بیاد

آرزو میکنم زندگی های قبلی خودم رو در حالت عادی(هوشیاری کامل)به یاد بیارم

آرزو می کنم مامانم زنده بشه

آرزو میکنم بابام عاقل بشه

آرزو میکنم همه خانوادم یه روز فقط یه روز کنار هم باشن

 

آرزو میکنم خودم رو پیدا کنم و مثل قبل فقط سنا باشم

آرزو میکنم تابلوی 1.30× 2 نیمه کارم تموم بشه

آرزو میکنم وارد یه دانشگاه توپ بشم

آرزو میکنم یه شرکت تبلیغاتی بزرگ بزنم

آرزو میکنم  جسارت پیدا کنم و از بقیه بپرسم مامانم چرا فوت شده

آرزو میکنم ...برگرده ایران

آرزو میکنم سفارش کارام بیشتر بشه

آرزو میکنم همه چیز خوب بشه

آرزو میکنم همه آدما به آرزو های خوبشون برسن آخه من یه سری آخه من یه سری آرزوی بد داشتم صلاح ندیدم اینجا بنویسم

 

من از آرزو هام زیاد مطمئن نیستم دقیقا نمی دونم کدو ماکلاسیکن کدوما غفانتزی ولی خوب بنا به احساسی که داشتم جداشون کردم

 

 

من هم از دوستای خوبم میراد٬افسانه٬شقایق٬ع.ر.ش٬ ناشناس ٬شاهرخ٬ بهار٬ دریا٬و دختر عموی گلم سودی و خودم دعوت می کنم که آرزو های کلاسیک و فانتزیشون رو همونجوری که آقا مهدی توضیح دادن بنویسن

 

مرسی 

 

+نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت14:40توسط sana | |

 

 

 نسل خاموش برگشت

 

+نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت10:17توسط sana | |

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب

را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و

هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي

زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند.

مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .

مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با

قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او

برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي

جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايي

دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد.

در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را

پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند

كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛

قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش

است .

پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من

هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر

انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم

را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب

خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛

اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد

كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند.

بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي

از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند .

گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام .

اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي

كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير

مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي

بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و

در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به

جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود

زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .

+نوشته شده در جمعه 10 اسفند1386ساعت23:2توسط sana | |

بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم

دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سر گذشتم

می خواهم عشقت در دل بمیرد

 می خواهم دیگر در سر یادت پایان بگیرد

باور کن بعد از تو دیگری جایت را در قلبم نمی گیرد

هر عشقی می میرد

خاموشی می گیرد

عشق تو نمی میرد

باورکن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمی گیرد

 

+نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت21:15توسط sana | |

                رهی جز کعبه و بتخانه می پویم چو میبینم 

                    گروهی بت پرست اینجا و مشتی خود پرست آنجا  

مولوی                       

+نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت0:17توسط sana | |